❤❤❤❤*طنز و جملات عاشقانه*❤❤❤❤

❤❤❤ !!اینجا همه چی در همه ❤❤❤

تصاویر زیباسازی نایت اسکین


+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 13:23  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام

این آخرین سلام منه توی این وبلاگ.تعجب نکنید.خیلی مختصرومفید

میگم که سرتون رو درد نیارم. خیلی برای این وبلاگ زحمت کشیدیم

من و مونا.ولی حالا که نمیتونم دیگه بیام همه کارای اینجا رو می سپرم

دست مونا.خواهرمو اذیت نکنیداااا. دلم واسه همتون تنگ میشه ولی بخاطر

حرف یه عزیزی که بهش قول دادم که دیگه نیام واسه همین منم دیگه نمیام.

خیلی سخته برام که دیگه توی این وبلاگ نیام و حرفامو دل نوشته هامو

ننویسم. دلم واسه همتون تنگ

میشه.قول میدم هروقت تونستم به وبلاگاتون سربزنم.

مثل همیشه برای همتون آرزو میکنم زندگی شاد داشته باشین.

توی کارو رشته تحصیلیتون موفق بشین. همیشه در کنار خانوادتون

سالم و سلامت باشین و در کنار همه اینا به عشق واقعیتون و کسی

که دوسش دارین برسین.


برای همیشه خدانگهدار...



+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/23ساعت 10:14  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

 

اول سلام   .   دوم  پست جدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییدددددددددددددددددددد

برترین اعترافات مردم...

اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!!

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف می‌کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی‌ خجالت کشیدم

اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

 

این دفعه نوبت اعترافاته

بزرگترین اعترافتونو  بگین

منم اخرش میگم .

قول میدم  جواب همه رو تو این پست بذارم

 

 


اعتراف مهسا نویسنده وبلاگ: بچه که بودم هر روز باپسر داییم دعوا

میکردیم.یه روز نبود که بدون دعوا شب شه.از اونجاییم که یه سال از من

بزرگتر بود همش قیافه میگرفت که زورش از من بیشتره. منم از زبون کم

نمی آوردمو جوابشو میدادم.ازاونجاییم که با درس خوندن من لج بود هر

وقت من میشستم پای درس می اومد توی حیاط و از لج من بچه ها رو

جمع میکرد که فوتبال بازی کنن  تا من نتونم درس بخونم.از اونجاییم که

به قوله مونا خیلی آدم خونسردیم هیچی نمیگفتم و صبر میکردم.یه

روز که دیگه واقعا عصبی شده بودم ازدستش تو خونه تنها بودم و

ازفرصت استفاده کردم.چون اگه مامانم خونه بود وسط دعوا می اومد

مارواز هم جدا میکرد و منم چون خودمو خالی نمی کردم و نمیتونستم

حالشو بگیرم حتی وقتی  می اومدم توی خونه هم کم نمی آوردمو از

 پشت پنجره هرچی دلم میخواست بهش میگفتم و خودمو خالی میکردم.خلاصه

اون روز مامانم خونه نبودو منم ازاین فرصت طلایی 

استفاده کردم.بی سروصدا رفتم کفشمو از توی جاکفشی برداشتم و

رفتم توی حیاط کمین گرفتم.تا روشو کرد طرف من باتمام قدرت کفشو

پرت کردم طرفش.ازاونجاییم که نشونه گیریم دقیق بود خورد پای چشش.

تاپشت بوم دنبالم کرد ولی چون اون روز شیر شده بودم کم نیاوردمو

تلافی این چند وقتو سرش خالی کردم. خلاصه تایه هفته بادمجون پای

چشش کاشته بودمو هروقت توی راه پله منو میدید هیچی نمیگفت.

میترسید بلای بدتر از این سرش بیاد.الآن 6سال از این موضوع گذشته و

هروقت منو میبینه تصمیم انتقام داره.ولی تو خواب ببینه که دیگه از پس من بربیاد.

تازه یه اعتراف دیگه هم دارم: دوم راهنمایی انقدر بچه شر و شیطونی بودم

که معلم ادبیاتمون انظباطمو 13 داده بود

آهان یه اعتراف دیگه هم دارم که بین من و مونا مشترکه:

سوم دبیرستان امتحان فیزیک داشتیم.نه من خونده بودم نه مونا.

فقط کتابو نصف کرده بودیم که هرکی یه قسمتو بخونه. سر امتحان

انقدر تقلب کرده بودیم جوری که هرجا من رفته بودم سرخط مونا هم رفته بود.

هرجا مونا خط زده بود منم زده بودم. هرجاغلط گیر گرفته بودم اونم گرفته بود.

روزی که معلممون برگه ها رو صحیح کرده بود میخواست نمره ها رو

اعلام کنه ماله ما دوتا رو به هم منگنه کرده بود

 

اعتراف  مونا نویسنده وبلاگ: اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

 یه اعترافمم با مهسا مشترک بود

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 17:42  توسط ❤مونـــــــــــــــــــــا! ❤  | 

کوله بارت بر بند ، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ، میشود آسان رفت

میشود کاری کرد که رضا باشد او .

ای سبک بال ، در دعای سحرت ، هرگز از یاد نبر ، من جا مانده بسی محتاجم . . .

التماس دعا

* * * * *********** * * * *    


ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده برایتان آرزومندیم  


التماس دعا                


+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 10:56  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

وصیت نامه ی کوروش کبیر

 

مردم اغلب بی انصاف و بی منطق و خود محورند .

اگر مهربان باشی تورابه

داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش .

اگر شریف و درست کار باشی فریبت می دهند

ولی شریف و درست کار باش .

نیکی های امروز را فراموش می کنند ولی

نیکوکار باش . بهترین های خود را به

دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد .

و در نهایت می بینی که هر آنچه هست

همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم ...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 10:47  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

 

یه داستان واقعا جالب و بامزه و قشنگ و.....زودی بخونش!

روزی یک زوج 25ومین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند.انها در شهر مشهور شده بودند به دلیل اینکه درطول زندگی مشترک خود هرگز دچار اختلاف نشده بودند...

تو این مراسم خبرنگار ها جمع شده بودند تا دلیل خوشبختی انان را بپرسند....
سردبیر میگه:اقا واقعا باور نکردنی نیست.چطور چنین چیزی ممکنه؟؟
شوهر روزای ماه عسل رو به یاد میاره و میگه:بعد ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم اونجا برای اسب سواری دو اسب متفاوتو انتخاب کردیم...اسب من بسیار ارام بود اما اسب همسرم کمی سرکش بود و همان اول راه همسرمو زمین انداخت.
همسرمو خودشو جمع و جور کرد بعد زد به پشت اسب و گفت:"این بار اولت بود"
بین راه اسب دوباره اونو زمین انداخت همسرم گفت:"این بار دومت بود"
وقتی اسب برای بار سوم اونو زمین انداخت همسرم خیلی با ارامش تفنگشو برداشت و اسبو با یه گلوله کشت.
سر همسرم داد زدم:چه کار کردی روانی؟؟!حیوان بیچاره رو کشتی دیوانه....
همسرم با خونسردی به من نگاهی کرد بعد با ارامی گفت: این بار اولت بود..

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/09ساعت 13:1  توسط ❤مونـــــــــــــــــــــا! ❤  | 

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

 

من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید

 

من خودم بودم  و دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید

 

من خودم بودم و  هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

 

و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود

 

من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید

 

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیونگیم می فهمید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/09ساعت 11:53  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سری سوم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ

بازممممممممممممممممممممممم پ نه پ

رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم

یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه

زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه

صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده با پیت بنزین یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی، یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می‌خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته

خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته‌ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!

رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پـ ن پـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می‌خوام

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .  پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می‌گه: اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس

ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیس‌بوک

یارو تو مترو داره چراغ قوه می‌فروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی‌چسبید گفتن بیای باهم بخوریم

داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار می‌کنم

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی‌اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین

بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم

کله صبحی رفیقم می‌خواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار
گفت واسه صبحونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون

خواهرم از بیرون میاد خونه... می‌بینه پشت سیستمم... میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!

میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی می‌رسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم

نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ لپ‌تاپ جدیدمه طرح بربری تولید شده

تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم

ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه می‌پرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می‌خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

تو هواپیما نشستم دارم دعا می‌خونم بغل دستیم می‌گه دعا می‌کنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می‌کنم سقوط کنیم

از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست می‌کنم امشب می‌خوایم بریم سرقت!!!

یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست!!!

زنه شیکمش اومده جلو، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه‌اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل می‌کنم!!

اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی؟
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی

حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟ پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازی!!!

به نظرتون پ نه پ بس نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/05ساعت 12:28  توسط ❤مونـــــــــــــــــــــا! ❤  | 

سری دوم پـَـَـ نــه پـَـَ

 

واسه رفیقم یه لیوان شربت آوردم تا تهشو خورده میگه شربت آلبالوئه؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ شربت شهادته حالا هم چشاتو ببند تا ده بشمار که دردشو حس نکنی !

------------------------------------------------------------

رفتم سرپرستاری می گم خودکار دارین؟ میگه واسه نوشتن؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ می خوام بذارم لای انگشتای مریضا که درس عبرت بشه واسشون دیگه مریض نشن !

----------------------------------------------------------------------

فامیلمون عموپورنگ رو تو خیابون دیده ، یه تیکه کاغذ داده دستش ، عمو پورنگ بهش گفته : امضا کنم ؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ترانه ی بسیار زیبا و احساسی "در قندون ، لب خندون" رو کامل بنویس رو کاغذ !!

------------------------------------------------------------

میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟ سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَـ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم

----------------------------------------------------------------------

رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !

-------------------------------------------------------------

تو آرایشگاه کار می کردم ... از مشتری می پرسم برات ماسک بذارم؟ میگه ماسک برای جوش صورت و اینا ؟! پـَـَـ نــه پـَـَـ په ماسک اسپایدرمن

-----------------------------------------------------------------------

توی فروشگاه خورده به یکی از قفسه‌ها، قفسه با هرچی که توش بوده ریخته رو زمین هول کرده می‌گه: وای ... حالا باید جمع کنیم همه اینا رو؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ صب کن متصدیان فروشگاه میان Ctrl + Z می‌زنن، همه چی خودش به حالت اولیه بر‌می‌گرده!

-------------------------------------------------------------

نیمه شعبان رفیقمو بعد ۱سال دیدم... میگه آه‌ه‌ه فلانی تویی؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ مهدیم دیدم بیشتر از این غیبت کنم مشروط میشم گفتم ظهور کنم

-----------------------------------------------------------------------

دارم سبزی خورد می کنم ... دستم بریده ... میگم مامان چسب داری؟ میگه دستتو بریدی؟! پـَـَـ نــه پـَـَـ می خوام کارم تموم شد دوباره سبزیارو بچسبونم !

-------------------------------------------------------------

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای؟
میگم :پـَ نه پـَ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن
!!!

----------------------------------------------------------------------

بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟ ...
میگم پـَ نه پـَ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر


از طرف یکی از بازدیدکننده های خوب وبلاگ t hirteen


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/05ساعت 11:38  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

                                                                                                                                                         

ضدحال یعنی

ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!
ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!
ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد ....... تومن!
ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال یعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!
ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!
ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!
ضد حال یعنی بری عروسی خانمها و اقایون جدا باشن!
ضدحال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای.........مامان بیاد تو!
ضدحال یعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال یعنی درس رو بلد نباشی و پنج دقیقه مونده به زنگ تفریح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال یعنی یك قدمی خط پایان مسابقه دو به زمین بیفتی و آخر بشی!
ضدحال یعنی روز آخر خدمت سربازی اضافه خدمت بخوری!
ضدحال یعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه

 

 به نظر شماها ضدحال یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/04ساعت 23:12  توسط ❤مونـــــــــــــــــــــا! ❤  | 

بعد از کلی بحث و گیر و کوفت و زهره مار!!!!!!!

به این نتیجه رسیدیم که پسر چقدر مفیده!!!!!!!

 فکر کنم چارلی چاپلین هم آخرین بار به یه همچین نتیجه ای رسیده بود!!!!!!!ولی مثه من عملیش نکرده بود!!!! ( بیچاره عمرش قد نداد!!!)

 یعنی چی؟؟!!!

 یعنی  تصمیم گرفتیم از این به بعد به جا اینکه ضد پسر و طنزش کنیم بنویسیم!!!

درباره  محاسنشون بینویسیم!!! هم طنز! هم با ضدش فرق نداره!!!!!

 

خوب این پست یه سوال داره : اگه پسر نبود ؟؟!!! ما به چی میخندیدیم؟؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 19:33  توسط ❤مونـــــــــــــــــــــا! ❤  | 

سری جدید پـَـ نه پَــ!

ساعت ١١ اومدم خونه مامانم ميگه الان اومدي؟ ميگم په نه! ٢ساعت پيش اومدم الان تكرارش داره پخش ميكنه

استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟
من دستمو بردم بالا.
استاد: میخوای جواب بدی؟
من: پــــَ نه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد


شب دارم می خوابم.. بابام می گه داری می خوابی؟...پَ نَ پَ دارم امتحان می کنم تشکش خوبه یا نه..

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 19:15  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام به همه ی دوستان و بازدیدکنندگان وبلاگ

خیلی خوشحالم که با دوستایی مثل شما آشنا شدم.

منم سعی میکنم تاجایی که میتونم مطالب جالب بذارم که همتون

دوست داشته باشید.منتظرنظراتتون هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 19:5  توسط ❤مونـــــــــــــــــــــا! ❤  | 

سلام و صد سلام به برو بچ

من دوباره اومددددددددددددددددددددددددددددددم

اما نمیخوام مطلب جدید بذارم. فقط اومدم خبر بدم که به افتخار

ورود مونا قالب وبلاگ رو عوض کردم تایه تغییری به وبلاگمون داده باشم.

مثل همیشه منتظرحضور گرمتون هستیم. امیدوارم مارو با

نظرای خوبتون همراهی کنین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/03ساعت 18:40  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام و صد سلام وسیصد سلام به بروبچ

من دوباره اومدم با یه آپ جدید.ولی این دفعه نه میخوام

سوال جدیدی بذارم نه مطلب جدید.

یه خبر داغه داغ دارم

از امروز مونا هم به نویسندگان این وبلاگ اضافه شده.

بزن دست قشنگه رو به افتخارش

توی پست قبلی معرفیش کرده بودم.پس ازاین به بعد مونا هم

جزونویسندگان وبلاگه. اذیتش نکنیدااااااااااااااا !!!!!!

وگر نه با من طرفید....


مثل همیشه منتظر حضور گرمتون هستیم.

و مثل همیشه ماروبانظرای خوبتون همراهی کنید.


+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/31ساعت 19:4  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

دوباره سلام.دوباره اشک.دوباره مرگ رانازکشیدن.دوباره...                                                                                 

هواگرمه...دلم گرفته.خسته ام.ازهمه چی خسته ام.ازاین زندگی.این خیابونا.این اتاق.نورمانیتوراذیتم میکنه.دلم واسه بارون تنگ شده.چه میشه کرد؟زندگیه.تنهانیستم.مامان بابامو دارم.خواهربرادرندارم.ولی موناوسمیراجونوفاطمه جون همیشه مثل خواهربرام بودن.عاشق نشدم چون بهم ثابت شده عشق دروغه.راسته میگن عشق توکتاباس.روزگار بدیه. همه چی عوض شده.دهقان فداکارپیرشده.کوکب دیگه مهمون سرزده نداره.چوپان دروغگوهنوزدروغ میگه . ازدوم راهنمایی بامونادوستم.سمیراجونم دخترخالمه.فاطمه هم دخترعممه.کسایی که همه خاطرات بچگی و مدرسمو بااونا داشتم...فاطمه میخوادعروس بشه...شنبه همین هفته اول مردادعروسیشه.به قوله سمیرادیگه خاطراتشوبامانمیسازه...ازاین بعدبایدخاطرات زندگیشوباعلی بسازه...دلم گرفته....

خسته ام.ای کاش میشد زندگی مثل کامپیوتریه دکمه ی ریست داشت اون وقت میشدهمه چی رو از اول شروع کرد...اگه قراربودازاوله اول شروع کردای کاش اصلا شروع نشه.ای کاش به دنیانیام.ای کاش...خسته ام.ازهمه عشقایی که گاهی هستن و گاهی نیستن خسته ام.عشق نسیه ای....!ازهمه مردایی که به ظاهرمردن ولی دراصل نامردن خسته ام

به قول شاعروایسا دنیامن میخوام پیاده شم...واقعا چه عجیبه این دنیا.یه صبح میخواد شب شه زمین یه دور دور خودش میچرخه ولی کی میدونه چه اتفاقایی می افته؟توکه الآن داری اینارومیخونی میدونی یه جای دیگه دنیا چه خبره؟من نمیدونم توهم نمیدونی. ولی میشه حدس زد...همه اتفاقایی که تو زندگیمون می افته ممکنه یه روزی واسه بقیه هم پیش بیاد.کی میدونه چی میشه؟؟؟یکی ازعشقش جداشده داره گریه میکنه...یکی باعشقش قرارداره میخواد آماده شه...یکی داره واسه ازدواج تصمیم میگیره....یکی داره میره آرایشگاه دنبال عروسش....یکی بچش مریضه نگرانه....یکی عزیزش مریضی سخت داره خرج درمانش رونداره....یکی ازخونه فرارکرده...یکی دوستش گولش میزنه معتاد میشه....یکی عزیزش مریضه دکترجوابش کرده....ماکجای دنیاییم؟واسه همه دعاکنیم.آلوچه راست میگفت 90ساله بدیه من باورنکردم.راست گفت.تاالآنش که بدبود...بعضیا هنوزچشم به راه معجزه بختن و شانس می پرستن.اونقدر قلب و دغل فراوون شده که انگار روز داوری ازباور مردم قهرکرده.جدیدا مرگ خیلی خوش سلیقه شده.نمیدونی چه نازی می کنه.همیشه دیرترار اجل میرسه وزودتراز آرزوها ولی ای کاش برای شما این طورنشه.آرزوهاتونو خوندم. همه یه جورایی میخوان به عشقشون برسن.

ای کاش به هم برسین.ای کاش همه به عشقشون برسن و خوشبخت بشن. هوا گرم شده.دانشگاه نمیرم.دلم واسه بچه ها تنگ شده.خودموتوو خونه سرگرم میکنم.گاهی سازمیزنم یه موقعی میام نت نظرای شما رو تایید میکنم.یه وقتایی بابچه ها میرم بیرون.خلاصه میگذره.به قول شاعرزندگی جاری است... میخوام یه تحولی توو زندگیم بدم ولی چجوری شو نمیدونم.

دیوارای شهر همه برگ های یه کتابن: خودآموزخودکشی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 11:20  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

آخرین جملات قبل از مرگ

آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه…
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان:
مگه از روی نعش من رد بشی…
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟


آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بی خطره…
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم…
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/29ساعت 20:21  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

یه پسر خوب• یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد
• یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"
• یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی رود
• یه پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمی کنه بزنه تو اتاقش
• يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم چشماش مثه چراغهای فولکس نمی زنه بیرون
• یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت می فرسته
• یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمی شینه
• یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده
• یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند"؟ "کی میای؟" "کجا؟" "دیر نکنی ها"
• یک پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کند
• ک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده می بیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
• یک پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد
• یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمی کند
• یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کند
• یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشمش را به آسفالت می دزود
• یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمی کند
• یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمی کند
• یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمی کند
• یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار می کند و به هر کس که می رسد نمی گوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند
• یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمی دهد
• یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
• یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
• یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمی دهد
• یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و يک متر به بالا نمی پرد
• یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمی کند
• یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان می کند که مورد تائید 1)وزارت ارشاد اسلامی 2)وزارت بهداشت 3)وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد
• یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد
• یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد
• یک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/29ساعت 20:1  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

ازدواج درضرب المثل




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/29ساعت 19:47  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام و صد سلام به همه ی دوستان و عزیزان و


بازدیدکنندگان وبلاگم


بازم مثل همیشه ممنونم از همه بازدیدکنندگانی که


نظرمیذارن و دربهترشدن کیفیت مطالب وبلاگ کمکم میکنن.


یه سوال جدید گذاشتم.ازهمتون خواهش میکنم جواب این


سوالمو توی قسمت نظرات همین پست بذارین.


قول میدم مثل دودفعه ی قبل جواب همتون رو پایین این


پست بذارم. وحالا سوال جدیییییییییییییییییییییید:


قبل ازاینکه سوالمو بپرسم آرزو میکنم


همتون همیشه سالم و سلامت باشین و


صدسال عمرکنین و حتی عروسیه نوه هاتون رو هم


ببینید و عمرتون زیاد باشه و زندگی شاد و باآرامشی


داشته باشین


اگه یه روز بفهمید که فقط دو روز دیگه زنده هستین


توی این فرصت باقی مونده چیکارمیکنید؟

---------------------------------------------------------

آقای محمدحسین گفت:دوست دارم هر حرفی که توو

دلم مونده رو به کسی که دوست دارم بزنم..............

همین..............................................................

البته واسه اون دنیامون هم باید 1کارایی بکنیم طبیعتا


ثمین جون گفت:اگه بفهمم دو روز دیگه زندم خوشحال میشم


عاشق تنها گفت:3تاکارروحتما انجام میدم:

1-ازپدرمادرم حلالیت میگیرم وازهمه کسایی که آزارشون دادم

2-به خدابیشتراز همه بدهکارم.اونو توو 2روز میشه یه

کاریش کرد.

3-خودمو به عشقم میرسونم حتی برای چندثانیه(آخه

خونشون تاخونه ما5ساعت راهه)

همین....


پگاه جون گفت:تاحالابهش فکرنکردم ولی به احتمال زیاد کارای

هیجانی انجام میدم.مثلا بااین بندااز بالای کوه بپرم پایین یا

باچترازهواپیمابپرم پایین


موناجون گفت:اول ازهمه میرم پیش عشقم و روزهای

باقی مونده رو بااون سپری میکنم دوم اینکه ازپدر مادرم

حلالیت می طلبم


کسماگفت :روز واقعن زیاده 1 روز نه 1 ساعت نه 1 دقیقه؛

خدایا حالا که رسیدم بر ته خط حالا که آخرین روز را هم کشیدی

به این اندیشه ام اصلن ابدن نیست دیدارت سخت!

سخت تر از آن باری که سالهاست بر دوشم نهادی!

به خیالت پناهم دادی! دادی؟


ناری گفت:اول خوشحال میشم که دوران سختیام تموم شده

تمام کساییکه ازشون کینه دارمو میبخشم و

از همه میخوام ومنو ببخشن و

به نفسم مسگم که توی تمتم این سالها که بهش

بی اعتنایی کردم میخواستم بگم عاشقشم...


مهساجون گفت:توو این 2روز از بستگانم حلالیت

میگرفتم بقیشم میرفتم تفریح و عشق و حال که بعدا حسرت

نخورم که چراازفرصتم استفاده نکردم


مهساجون گفت: میرم از پدر و مادر و دوستام حلالیت میطلبم

بعدش روز اولو با دوستام و روز دوم رو با خانوادم میگذرونم تا

از همه خداحافظی کرده باشم


 شیماجون گفت:1. خوشحال میشم

2.از مادر و پدرم حلالیت میگیرم
3.واسه آخرین بار میرم پیش همه ی دوستام
4.میرم پیش عشقم....


میلاد رئیسیان گفت:خودمو می کشم. حوصله داری بشینی

دو روز غصه بخوری که الآن میمیری؟


نگارجون گفت:یه روزشو گریه میکنم

امااتفاق ناخوشایندی نیست.توبه میکنم بعدازدوستام و

خانوادم حلالیت می طلبم


t hirteenگفت:میرم جلوی خونه ی عشقم داد میزنم:

عاشقتم بااین که منودوس نداری


المیراجون گفت:اولش ترس بعدرفتن پیش کسایی که دوسشون

دارم و گرفتن حلالیت


سمیراجون گفت:درجاشوکه میشم بعدقبل ازاینکه دوروز دیگه

بمیرم خودم ازفکروخیال زودترمی میرم وحتی اگه نمیرم و بتونم دووم

بیارم تنهاکاری که میتونم بکنم اینه که باخدافقط و فقط و فقط

تنهایی حرف بزنم وواسش اشک بریزم


آنیسا جون گفت:فقط توبه میکنم چون کاردیگه ای ازدستم برنمیاد

که بخوام برم پیش عشقم و ازاین حرفا...وقتی که توبه کردم

میام آپ میکنم .میرم بادوستام بیرون بعدکه ازبیرون اومدم

دوباره میام آپ میکنم که چی شدرفتم بیرون.بعدشم میرم

میخوابم تاشایدخواب عشقمو ببینم وبعدبرم اون دنیا


آقای علیرضا دادخواه گفت:اول ازپدرمادرم وبرادرم حلالیت میخواستم

بعدبه خداوامام زمان میگفتم شرمندم

بعدمیرفتم باکسی که دوسش دارم وهمه حرفامومیزدم


فرشته جون گفت:حرفی که تودلم مونده رو میزنم بعدشم

توبه میکنم وحلالیت می طلبم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/29ساعت 19:31  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سیر تکاملی پسرا

این پست رودیگه واقعاباجنبه هابخونن:

لطفا سير تکاملي پسرا رو ملاحظه کنين:

1-تا ديروز مي گفتن دوست دختر امروز مي گن داف.

2-تا ديروز موهاشونو با ژل سيخ مي كردن امروز با اندوگراف.

3-تا ديروز ابروهاشونو بر مي داشتن امروز تاتو مي كنن.

4-تا ديروز سقز مي تركوندن امروز اكس مي تركونن.

5-تا ديروز آشغال دم در مي ذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا یميسن دم در.

6-تا ديروز ساعت  1 مي خوابيدن امروز اصلا شبا خونه نمي يان كه بخوابن(كارتن

خواب مي شن)

7-تا ديروز مرطوب كننده ي گل پسند مي زدن امروز كرم

پودرساويز !!!!!                                                        

8-تا ديروز عطر كبرا مي زدن امروز noxa مي زنن (ولي بازم بو گند مي دن)

9-تا ديروز دخترا رو سوار مي كردن امروز به دخترا سواري مي دن!

10-تا ديروز واسه سگشون قلاده مي خريدن امروز واسه خودشون مي خرن(واق

واقم مي كنن)

11-تا ديروز ريش آيت اللهي مي ذاشتن امروز ريش بزي.

12-تا ديروز آتاري بازي مي كردن امروز دختر بازي مي كنن (هميشه هم

Game Over مي شن)

13-تا ديروز با درو ديوار عكس مي نداختن امروز با درو داف

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 11:11  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

راه های دوست پسر آزاری                               


فقط پسرای باجنبه این پست روبخونن.                                        

بازم تکرارمیکنم:فقط باجنبه ها                                                                                                             

1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.

2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم رئیس یا روزسوم و... رو ببینید.

3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

4 - آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

5- عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

7- همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف




+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 11:7  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

خبر آمد خبری در راه است.


شایداین جمعه بیاید شاید...


فقـــط نشستیم و گفتیم خــــــــدا کند که بیایی


کجاســـــت منتـــظر تــــو چــــه انتظــــار عجیبـی
تـــــو بین منتــــظران هم عزیــز من چه غریبـــی!
عـــجیب تر که چه آســـان نبودنت شده عـــادت
چــه کــــودکـــانه ســـپردیم دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستم چه کوششی چه وفایی
فقـــط نشستیم و گفتیم خــــــــدا کند که بیایی

 


           همگی امشب باخواندن دعای فرج برای ظهورش


                               دعا کنیم.


                                         التماس دعا


          پیشاپیش عید همتون مباررررررررررررررررررررک

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/25ساعت 11:44  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام و صدسلام به همه دوستان و بازدیدکنندگان گرامی


باتشکر از همه ی دوستان و عزیزان و بازدیدکنندگانی که


توی پست قبلی کمک کردن و جواب سوالمو دادن.


حالا از همه ی بازدیدکنندگان خواهش میکنم


برای بهتر شدن کیفیت و محتوای وبلاگ


توی نظرسنجی سایتم که پایین وبلاگ گذاشتم شرکت کنن


و در بهتر شدن محتوای وبلاگم کمکم کنن.


مرسی از همتون.مثل همیشه منتظر حضور گرمتون هستم


                                                                    باتشکر


                                                           مدیریت محترم وبلاگ

                                                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/20ساعت 19:8  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

توجه                                     توجه 


     و حالا نوبت به آرزوی های من


               می رسه:


1) اولی رو نمی تونم بگم چون شخصیه


2)آرزو میکنم خودم و پدرو مادرم و همه ی


اطرافیانم همیشه سالم و سلامت باشیم و


و زندگی سرشار از شادی داشته باشیم


3) توی رشتم موفق شم و در کنارش


بتونم در آینده ی نزدیک یه نوازنده ی


خوبه ویلون بشم    



+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14ساعت 12:54  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام و صد سلام به همه ی دوستان و بازدیدکنندگان گرامی


بانهایت تشکر از همکاری همگی  


خیلی ممنون که جواب سوال قبلیمو دادید


آرزوی میکنم که همتون به همه ی آرزوهای قشنگتون برسید.


از اونجایی که اکثر بازدیدکننده ها آرزوشون این بود که


به عشقشون برسن واقعا از ته دل آرزو میکنم که همتون 


به عشقتون و کسی که دوستش دارید برسید و در کنار هم


 خوشبخت شید و بهترین لحظه هارو داشته باشید.


از اونجایی که تعداد زیادی از بازدید کننده هاخواسته بودن که 


منم  حالا نوبت من شده وآرزوهامو می نویسم.


شما هم برای برآورده شدن آرزوهای من دعا کنید.


آرزو مند آرزوهای شما


                                                 مدیریت محترم وبلاگ 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14ساعت 12:44  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 


اگه یه روزی خدا این فرصت رو بهتون می داد که 3تا

 آرزو کنین چه آرزوهایی میکردین؟ 


 از همگی خواهش میکنم جواب این پست رو توی قسمت

نظرات برام بذارین.قول میدم مثل دفعه قبل جواب همتون

 رو پایین این پست بذارم.
-----------------------------------------------------------------

.ثمین جون گفت:دکتر بشم-به عشقم برسم-

آخریش مال چراغ جادو

غزاله جون گفت:بازیگربشم.البته بازیگر جهانی بشم-

به کسی که خیلی دوستش دارم برسم-سومیش...

عروس(فاطمه جون)گفت:اونی که میخوامو یه بار دیگه ببینم-

سلامتی همه و سلامتی خانوادم-خوشبختی همه و

خوشبختی من و علی

آقاامیر گفت:وقتی خدا هست چراغول چراغ جادو!

آیدا جون گفت:من خیلی آدم خوبیم.فقط یه آرزو میکنم............

آرزو میکنم به همه آرزوهام برسم

آلوچه(شمیم جون)گفت:یه برنامه نویس توپ بشم-یه ماشین کوروک

داشته باشم-برم شرکت ماکروسافت

سمیراجون گفت:اینکه همیییییییییییییشه ی همیییییییییییشه

خونوادم وتمام کسایی که میشناسمشون و نمیشناسمشون

وکلاهمه هیچ وقت ناراحت نباشن.بخندن و کیف دنیا رو بکنن-

خودم بتونم به شغل مورد علاقم برسم وازطریق اون بتونم به
 
خییییییلیاکمک کنم به خصوص نذارم هیچ بچه ای اول اول قبل

از اینکه پاشو به این دنیا بذاره از دست بره بعدش هم نکنه که

مورد اذیت وآزار قراربگیره-هیچ وقت خدارو از دست ندم

المیراجون گفت:توو کاری که دوستش دارم موفق بشم-

شادی خانوادم-داشتن دوستای خوب

مهساجون گفت:هیچ وقت مریض نشم-دکتر یا مهندس شم-

همیشه عشقم پیشم بمونه

یکی که اسمش نفهمیدم چی بود گفت:ظهور حضرت مهدی(عج)-

همه سلامت باشن-صلح و آرامش همه جا برقرار باشه و همه
 
به مراد دلشون برسن

پگاه جون گفت:اولیش دوستارم یه کاری بکنم که کل دنیا منو

بشناسه ولی بهتره اون کارو نگم.دومیشم از اولیه سرچشمه

میگیره اگر بتونم اولیه رو انجام بدم دومیه رو هم میتونم .

سومیه رو هم بهتره اصلا درموردش حرف نزنیم.راستشو بخواید

برای این آرزوهامو واضح نگفتم چون همه میگن اگر آرزوتو به

کسی بگی براورده نمیشه البته من به اینجور چیزا اعتقاد ندارم

ولی گفتم کار از محکم کاری عیب نمیکنه.
t hirteenگفت:اونی که دوسش دارم به آرزوهاش برسه-

اونی که دوسش دارم هیچ وقت ناراحت نشه-آرزو میکنم

اگه بازم منو نخواست...

موناجون گفت:1)به عشقم برسم2)سلامتی خودم و خانوادم

 و اطرافیانم3)یه بار منو وحید بتونیم بریم بیرون که گشت

بهمون گیرنده

آقاسهیل گفت:1)یه شخصیتی باشم که بتونم به همه کمک کنم.

2)به همووووووووووون برسم!!عاطیو میگم بابا3)مهندس یه شرکت

خاص و مهم بشم

سحرجون گفت:من یه آرزو بیشتر ندارم اونم زندگی سرشارازشادی
 
تصویر رویا گفت:1)سلامتی همه 2) کامیابی همه آرزومندا 3)آرزوکردن

هر آنچه که هیچ کس برایم آرزو نکرد

شیما جون گفت:1)شادی و سلامتی خانوادم 2)کسایی که

 دوستشون دارم به آرزوهاشون برسن 3)توی رشتم موفق بشم

سمیرا جون گفت:1)سلامتی 2)سواد 3)خوشبختی

دنیاجون گفت: 1)همه آدما(خودمم توشونم)به تمام آرزوهای

مثبتشون برسن مخصوصا اگه پای عشق وسطه 2)به حال و هوای

قبلیم که خیلی دوسش داشتم برگردم و از موقعیت هایی که برام بوجود

میاددرست و منطقی استفاده کنم 3)سومیشو میذارم

 واسه یکی دیگه

آقای محمد حسین گفت:1)سایه پدر مادر بالا سرم باشه

 2)به شغل مورد علاقه ام که پزشکیه برسم

(دانشگاه تهران یاشهید بهشتی) 3)ظهور آقا

فرشته جون گفت: 1)کسی که دوسش دارم خوشبخت بشه

2)خانوادم همیشه سالم باشن3)تورشتم موفق بشم

سمیراجون(آبجی خودم)گفت:من فقط یه آرزو دارم.

آرزو میکنم تا وقتی زنده ام داغ پدرومادرم رو نبینم

فرشته جون گفت:1)سلامتی 2)آرامش(شرطش داشتن

یه همرام خوب توی زندگیه) 3)خوشبختی
آقای علیرضادادخواه گفت:چرادروغ بگم.راستش خیلی

دوست دارم بگم ظهورامام زمان ولی نمیتونم.شایدلیاقت ندارم

حالا اولین آرزوم اینه که اونی که دوسش دارم انقدربااعصابم

بازی نکنه اقلا رو قولش بمونه دومین آرزوم سلامتی خانواده واطرافیانم

سومیش اینکه یه خواننده خوب بشم

میلادرئیسیان گفت:اول اینکه پولدار بشم تاحدی که نیازی به

کارکردن نداشته باشم دوم این که به اون درجه ازعلم و تحصیلات

که دوست دارم برسم سوم اینکه سلامتی روحی وجسمی

داشته باشم.خودم واطرافیانم
+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/11ساعت 10:15  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

سلام وصدسلام خدمت همه ی دوستان و بازدیدکنندگان گرامی


اول از همه از همه ی کسایی که توی پست قبلیم کمکم کردن و


نظراتشونو گفتن و جواب سوالمو دادن نهایت تشکر رو دارم.


خیلی وقت بود که به خاطر یه سری مشکلات و امتحانای


دانشگاه آپ نکرده بودم.ولی حالا برگشتم با یه آپ جدید.


خوشحال میشم این بار هم مثل دفعه قبلی نظراتونو بگیدو


جواب سوالمو توی قسمت نظرات بذارید.


از همتون ممنونم. منتظر حضور گرمتون هستم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 10:31  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

اگه یه خودکار داشتی که فقط به اندازه یه کلمه جوهر

داشت با اون خودکار چه کلمه ای رو می نوشتی؟

ازهمه ی عزیزان وبازدیدکنندگان مهربون وبلاگ

خواهش میکنم جواب این پست رو توی قسمت نظرات برام

بذارن.قول میدم جواب همه به این سوال رو توی این

پست بذارم.

مرسی از حضور گرم همتون

خودم میگفتم:خانواده

امین گفت:اسم عشقم رو مینوشتم

فاطمه جون(عروس)گفت: یا علی

میلادرئیسیان گفت:من اگه میخواستم یه کلمه بنویسیم

کلمه ای رومینوشتم که همه ی کلمه هایی که توی ذهنمه

رو دربربگیره.من اگه بودم مینوشتمpeaceبه معنی صلح و

دوستی وسلامتی یا حتی آزادی

رها گفت:خدا

موناجون گفت:میتونم یه اسم بگم؟

(مونا نگفت ولی من میدونم چی مینوشت. مینوشت وحید)

وحید گفت:عاشقتم

پی نوشت 1:سوء تفاهم نشه.به مونا گفته عاشقتم

پی نوشت 2: خدایی عشقو می بینید؟به این میگن عاشق

ساراجون گفت:خدا

مردتنهای شب گفت:زندگی

سعید گفت:من بودم مینوشتم آزادی که این روزا کم پیدا میشه

تصویررویا گفت:مادر

آیداجون گفت:خدا

شیماجون گفت: وفاداری

مامان جونه خودم که الهی قربونش برم گفت:زندگی

رهام-ویلونیست نوجوان گفت:hopeبه معنای امید

غزاله جون گفت:محبت

فرشته جون گفت:خدا

ثمین جون گفت:خداااااااااااااااااا

سمیراجون گفت:زندگی

ترانه جون گفت:منو ببخش

پی نوشت:این قبول نیست.دو کلمست


محمدحسین گفت:الله

هدی جون گفت:پول

پی نوشت :آدم خوب نیست توی جوونی انقدر

مادی باشه ها

سمیراجون(آبجی خودم)گفت:خودکار رو ها میکنم

که بیشتر بشه نوشت

پریساجون گفت:خدا

مجهول گفت:انسان که این روزها وجودخارجی ندارد.

سرونازجون گفت:...چون من حرف یه کلمه ای ندارم. جاشو خالی

میذارم بقیه پرش کنن.

نیلوفرجون گفت:خدای عاشقان-خدا-سرور

پگاه جون گفت:من گار بودم مینوشتم ...خب نمیخوام کسی

بفهمه چی میخواستم بنویسم

محمد گفت:مادر

سهیل گفت: عاطفه

پی نوشت: خدایی عشق به این میگن

مهدی گفت: تنها

جمعه 8صبح گفت:تئاتر

حسن گفت:عشق

t hirteen گفت:پونه

امیرگفت: خدا

علی گفت:زینب (س)

المیرا جون گفت:دوستی

عاطفه جون گفت:بیا

آلوچه (شمیم جون)گفت:تنهایی

سمیراجون گفت:خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/22ساعت 19:13  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

به کلینیک خدارفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم

فهمیدم که بیمارم...

خدا فشار خونم راگرفت معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم راسنجید

دماسنج 40درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که

به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم .

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود...

وآنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم

بادوستانم باشم وآنها رادر آغوش بگیرم.

براثرحسادت زمین خورده بودم و

چندین شکستگی پیداکرده بودم.

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم

چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکلات شنوایی ام شکایت کردم

معلوم شد که مدتی است که صدای خدارا آنگاه که

در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم!...

 

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من

مشاوره رایگان داد ومن به شکرانه اش تصمیم گرفتم

از این پس داروهایی که در کلمات راستینش

تجویز کرده است استفاده کنم:

 

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل ازرفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.

هرساعت یک کپسول صبرویک فنجان

ویک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به قدر کافی عشق بنوشم.

وزمانی که به بستر میروم دو عددقرص

وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش رابرشما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هرمشکل

نغمه ای شیرین به ازای هر آه

واجابتی نزدیک برای هردعا.

 

جمله نهایی:عیب کار اینجاست که من

"آنچه هستم"رابا آنچه" باید باشم "اشتباه میکنم.

خیال میکنم آنچه بایدباشم هستم

درحالیکه آنچه هستم نباید باشم .

زنده یاداحمدشاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/03/18ساعت 11:9  توسط  ❤مهســـــــــــــــــا!❤  | 

مطالب قدیمی‌تر